« هنر منولوگ یا  داستان چشم »

چشم چرانی درآثار: پیرپائلو پازولینی  یکی ازمنتقدان فروید نگاه جالب ومعنی داری  به تفاوت میان دو نظریه فروید درباره یک موضوع مشخص(همجنس خواهی) در دو زما ن متفا وت بار اول حدود 40 سالگی و دومی درحدود 62سالگی دارد این منتقد فمنیست با نگاهی ریز بینانه به تقلیل شدت در نظریه دوم فروید اشاره کرده و می گوید: تستسترون های فروید در زمان نوشتن ترشح وتاثیر زیادی بر نظریه اول او گذاشته اند.آیا نوشتن درباره  پازولینی هم قرار گرفتن در زیر یک نشانه ممنوعه نیست. گشوده شدن به دایره تاویل ها؟ آینه گرادانی گیج بین پزشک وبیمار ونفوذ در بازتاب های بیکران من ، و افشای هنر منولوگ ؟ راستی چه کسی می توان بدون آلوده شدن خود به راه حرف از عبور بزند؟ زنی که دیگر دختر نیست؟ یا قربانی که از قربانی شدنش صرف نظر شده ؟ من به این موضوع می گویم بد نامی شناخت. رسوایی خوردن میوه ممنوعه. رسوب به اعماق هستی شناسانه چشم ، و دگر گونه و یا گونه ای نظر افکندن به آنجا.  آیا می شود از فرویدی  که همزاد پنداری را بدوی ترین شکل یکی شدن با ابژه می داند پرسید؛ آیا برای این تطابق نباید از مرز باریک این بدویت گذشت؟ یا فاصله گذاری های دکارتی را چطور می توان در آنجا به نمایش گذاشت؟محلی که(جنسیت ) به قول فوکو نقاب ها در آن از هر حقیقتی حقیقی ترند. جایی که انسان شناسی  و اخلاق در آن به انتهایی ترین مرزهای خود می رسند. آنجا که بدویت به اوج خود رسیده ومرز میان انسان و حیوان در باریکترین حدود خود قرارمی گرید( به اندا زه فاصله یک « واو»). نیرویی  که از انهدام ارزشها، نهی ها(آلترناتیو ها) آزادشده و ویرانگری را به نهایت خود رسانده است .از اینجا می توان به اتوپیایی جدیدی  چشم دوخت اتوپیای که بر ویرانه ها اخلاقی بر بقایای اجساد و لاشه ها بنا شده است . باید جملاتی را شنید جملاتی که سنگینی هر خوابی را به هم میزنند : این است نهایت خود مداری، دیکتاتوری واین است انتهای آرمانگرایی من ؛ نگاه کنید. نهایت قصه گویی .اوج هنرتماشا و این است آن . «از خاک به خاک »

    گره اساسی در قصه است سخنی که هرچه مگو تر شنیدنی شده و لذت وانرژی حیات خود

 را از ممنوعه می گیرد. تابو(نگاهی به ریخت شناسی جنسی مذکردرنظریات. لوس ایری گاری) درآثار پازولینی نه یک عنصر تزیینی بل که خود، غایت و مرکز است .غایتی که حدود را از آنجا به آنجا می رساند ودر این شمایل  تمامیت خواه ، تمام تاویل ها وساختار خود را مانند برجی بر بام همین حفره  موجود بنا می شود. مبادله نمادین با مرگ از آنجا در این متون شکل می گیرد که اروس، لیبیدو، تخیل روانی ای یا فانتزی پیشا تاریخی  که شدت را در تمرکز می بیند و، تمرکز رابرای نشان گذاری وتشخیص خود به کار می بر د  از  صدای (زجه ها) منکعس را به بازیابی تمامیت خود امکان می دهد همین یعنی سدومی شدن یعنی برج بابل. توتم تمامیت خواه.شقاوت ، رانه یا نیروی محرک در این فرایند را مارکی دو ساد این گونه توضیح می دهد  «شقاوت انرژی ای در انسان ست که تمدن هنوز آن را کاملاً تباه نکرده‌است». نقد خرد استیلایی مدرن به وسیله نیروی تمرکز گرای خود.برای مثال در  ادیپ شهریار در ابتدا و انتها فیلم در یک زمان معاصر و بخش میانی در دورانی بدوی اتفاق می افتد  به گونه ای که بدویت مورد اشاره پازولینی در یک قاب مدرن محاط شده وشکل حاد واقعیتی بخود می گیرد که با تعویض زاویه دید دچار تغییر خواهد شد ادیپ پازولینی بین دو امپروتوری بین دو مفهوم مرگ وزندگی بین دو واحد قابل تفکیک محاط است .و این است ذات اولیه قصه.خانه ای در میان  یکی که بود و یکی که نبود(  دم وبازدم )  ( فعلان تا اینجا )

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٢/٧ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط فرهاد اکبرزاده نظرات ()