در حاشیه نمایش: منطقه اشغال شده

به کارگردانی: هلنا والدمن
سپس کشتی های اولیس به جزیرهء خدای بادهاد رسید که «ائول» نام داشت. وی مشکی بسیار بزرگ به اولیس داد که بادهای سخت را در آن جای داده بود و به او سپرد که سرآن باز نکند. اما یاران اولیس که می پنداشتند در آن گنجی پنهانست سر آنرا باز کردند، بادها از آن بیرون جستند ، توفان سختی در گرفت وکشتی ها را بجزیره لستریگونها برد که غولانی مردم خوار بودند. *
صحبت کردن درباره ممنوعه قبل از اینکه به یک تمثیل یا نشانه خاص اشاره کند ناخود آگاه حرف زدن درباره پرده ها ست. موضوع پرده ها ندیدنی (نا متصور) ؛ و امکان وهستی اش وابسته به تفاوتهایی که از نیستی سویه های تفاوت خود نیرو گرفته اند. ممنوعه از ابژه شدن گریزان و حد علی ایده عال سازی تمام هستی شناسی ، زیباییشناسی وقانون هاست. مرز نهایی نمایش نیستی. مکانی که از نیستی خود معنا گرفته وهمچون طرحی از یک شکل هندسی (دایره محض) بدون درنظر گرفتن قطر یا ضخامت و جسمانیت به هستی خود ادامه می دهد. ممنوعه یگانگی را باهم دستی پرده به تمام سطوح تسرری داده وهندسه وفن آوری را برای پنهان نیستی که به هستیش معنا داده به یاری می خواند (اشارتی به جعبه تاریک وگربه مرده ، شرودینگر) با این وجود حتی اگراز چشم گوته که در ک شاعررا منوط به قدم زدن در سرزمین او می داند به منطقه اشغال شده نگاه کنیم این منطقه همیشه درک ناشده باقی خواهد ماند. واقعا ما چه می بینیم؟ در اولین گام تصاویری شبیه به یک آگهی بازرگانی ازانواع چادرهای مختلف «خیمه های سفری» به روی پرده می آید.(داخل پرانتز، این چادرها معمولان درفراقت سفرهای تفریحی مورد استفاده قرارمی گیرند والبته گاهن و در مواردی به سرپناه وماوایی دائمی تبدیل می شوند.البته می شود ازرنگ و شکل وظاهرشان به گمانه زنی در مورد :هویت یا موقعیت اجتماعی وخاص استفاده کننده گانش نیز پرداخت.اشاره به وقتی که این سرپناه پارگی هایی هم داشته باشد که به شلواری وسله خورده می ماند) بعد کارگردان آلمانی خانم هلناوالدمن چیز هایی درباره همکاری بنیاد گوته و یک انجمن ایرانی به انگلیسی می گوید ومترجم به فارسی ترجمه می کند. پرده در مقابل نفوذ و تمرکز مقاومت کرده وآگاهی وشناخت کامل را به سطح مقید می سازد و در یک فرایند بازتاباننده امکان تمرکز روی یک نقطه خارج ازخود را از سوژه یا فاعل شناسا می گیرد. پرده رای قاطع را به تاویل نسبی بدل کرده وبا، حجاب شدن تصویر را به تصور تبدیل، ابژه را با فاصله گذاری از نفوذ وشناخت سوژه دور، به زایش و تاویل ها اجازه حیات می دهد. پرده می خواهد به عنوان کلیتی غیر قابل درک (سیال) و به دور از رمز گذاری با او بر خورد شود(مقاومت دربرابر بازتاب و فرایند نام گذاری).ممانعت از نفوذی تروایی(دید) که سعی در متلاشی کردن ابژه از طریق فرستادن هدیه ای از چشم ها دارد. این موضوع که خود موجب شدت بخشی به فانتزی های سوژه و چنان خوانش افراطی از آن می شود که گاهن این شدت افراطی را با غلظت وخشونت مترادف می سازد. منطقه اشغال شده عنوان نمایشی از چادرهاست. چادرهایی که در دو موقعیت یا نقش مختلف چادرند. آگاهی ما از درون واحساست این چادرهای انفرادی به صدا ها وحرکات و پیچ وتاب ها والبته تاویل از راه دورمحدود است. نمی شود با دقت به مینک یا فیگوری خاص چیزی را حس کرد و البته همین فاصله گذاری مثل تمام محدودیت ها ، وسوسهء تاویل یا توهم را صد چندان می کند. کار با تک صداها شروع و در یک گام رو به بالا به یک همنوایی می رسد یک همنوایی که بیشتر بدوی ست یا لااقل این طورمی نمایند.همنوایی که اجزاء و به قولی واحد های منفرد را به یک وحدت «هارمونیک » می رساند. در اولین نما 5 چادر در صحنه دیده می شود که شبیه عدد 5 نشسته اند. البته این نشسته بودن چادرها زیاد طول نمی کشد و این شکل یا وضعیت ثابت (یک دست) به شکلهای معلق، لرزان، گره خورده ، تودرتو، وارانه، گشوده وخوابیده تغییر شکل می دهد وانقدر تغییر می کند که در پایان هیچ شکلی را نمی توان به تنهایی از آن به یاد آورد. شاید یا احتمالا در این نمایش(پرفورمنس آرت) باید به دنبال موضوعات پشت پرده گشت. به دنبال خط و ربط ها و پی نوشت ها و هر آنچه را که می تواند دریک سماع ، به وحدت ازلی رساند یا مورد دوباره نگری قرار داد.همه چیز درپشت پرده است. پرده ای که حتی تا مرز تن پیش رفته و پوست راهم شامل شده است. بدون دقت هم می توان صدایی زنانه را در پس هر خطابه که در بخشهای مختلف به انگلیسی برای تماشاگران گفته می شود شنید. چه وحدت تک گویانه ای دارند این صحنه ها یی که از برخورد یک دست ؛ یک جنس. به مکالمه ای عمیق وازلی جان می دهند. (مکالمه بین «بی شکلی» با شمایل پنهان یاغائب ، روایت گیر)صدا درباره صورت ها می گویید درباره کسانی که یک صورت را با صرفه جویی تمام عمر مصرف می کنند و خوب مشخص است که چرک وچروک خواهد شد وآدمهایی که زود صورت های خود را تمام می کنند و در آغاز سالخوردگی خلع صورت و، ناچار به قبول تقدیرند. چطور می شود این حرفها رانفهمید؟ یا چطورمی شود به درک کاملی از این کلام رسید؟ همه چیز دچار تناقضی فراگیر می شود. هم زبانی و درک وحدت ها همان قدر در یک نگاه کوتاه ساده اند که جمع کردن چند رنگ مختلف در زیر یک چترغالب پیچیده وغیر قابل درک. شعر مولانا هم انقدر قابل تقطیع است که سماع حاصلش غیر قابل تجزیه. و راه رفتن بروی این تیغ دولب کار سختی ست.همان طور که حرف زدن در باره یک سویه گی انتقادیش گمراه کننده.
بعدازتحریر: کمی بعد از پایان منطقه اشغال شده درست پشت سالن نمایش در نزدیک درها گزارشگری را می شد دید که از خانمها سئوال می کند:( چادر ها ؛ لطفا" نظرتون درباره چادرها ...)
پی نوشت
الیاد / هومر/ دیباچه مترجم / سعید نفیسی / انتشارات علمی فرهنگی
آن اندام جنسی که یک اندام نیست /لوس ایری گاری /افشین جهاندیده ونیکو سرخوش
