
نگاهی به : آن گوشه ی دنج سمت چپ
مهدی ربی
نشر چشمه
اگر نمی شود به داستان های مهدی ربی با نگاهی در حد یک مجموعه داستان رئال پرداخت و عناصر داستانهایش را مورد تحلیل بیشتر ادبی قرار داد، شاید به این دلیل است که این مجموعه بیشتر به خاطر فیگوری که ازخود به نمایش می گذارد، بناست که از همین زاویه مورد توجه واقع شود تا محتوا و فرم ادبی اش. در جهانی سکولاریزه شده که تراز استعلایی را به عنوان مرجعی فراگیر در داوری میان رذیلت و فضیلت از دست داده است و "خود آیینی " به صورت مذهبی درونی در آن مدام در حال تجویز است، می توان به مسئله قهرمان و روند قهرمان سازی در سایه بررسی محصولی از این شرایط، نگاه کلی تری انداخت. اگر کیفیت کنش فرد در مقابل تعریف عمومی به یک فرایند عالی و فوق تبدیل نشود چطور می شود او را قهرمان خواند؟ و تمام این ها چه ارتباطی با چند داستان کوتاه جمع شده در یک کتاب دارد ؟ چیزی که به روشنی در داستان های مهدی ربی دیده می شود فاصله گرفتن از اخلاق و قرار داد های فراگیر عرفی و مذهبی در قبال فردیت و آزاد سازی مربوط به بروز استثناء در داستان هایش است. اما گویی هنوز نسبت به همان روند قهرمان سازی و درخشش، نوستالوژی هایی نیز وجود دارد . « تو بین کلینت ایست وود تنها و مارلون براندوی عیاش کدام را می پسندی؟100» در داستان "آن گوشه دنج سمت چپ" ما با روایت دونده ای مواجهیم که نه سر برنده شدن دارد و نه دغدغه سلامتی ،اما همچنان می دود«چه دلیلی دارد که آدم سرحال و ترکه ای مثل من هرشب ده کیلومتری را بدود ،تقریباً بدون توقف. من نه اضافه وزن دارم و نه سیستم قلب و عروقی بدنم دچار اشکال خاصی است . پس با یک الگوی متعادل تر هم می توانم ورزش کنم .9» او (راوی)چیزی ندارد که بخواهد به یک موضوع قابل توجه تبدیلش کند پس نفس چرایی کار خویش را به عنوان یک شرط پرسش بر انگیز مطرح می کند.و شرایط ویژه ای را به بار می آورد او می خواهد از ریزترین عناصر تفاوت، یک قهرمان سازی را کاریکاتوریزه کند. اگر فرایند قهرمان سازی را به گونه ای برجسته گی چیزی نسبت به زمینه بدانیم، چیزی به صورت یک بر آمدگی عمودی نسبت به سطح ، و مفاهیمی مثل کانون و مرکز و ریشه را در کاربست این روند موثر بدانیم ما در سطح داستان" آن گوشه دنج سمت چپ" با چنین رویکردی مواجه نیستیم . دونده داستان آنقدر ها قابلیت تبدیل به یک قهرمان شدن را ندارد و همین مسله کل ماجرا را به چالش می خواند. کنش او تنها امکان بروز تفاوت او با عابران و رهگذرانی ست که شاید درباره اش با هم گفتگو کنند اما این ماجرا نمی تواند برنده و پاداشی داشته باشد پس منطق خاصی باید از این رفتار حمایت کند . منطق ساده ای در کار است و چیزی نیست جز منطق فانتزی ها . فانتزی ها همواره بخشی از واقعیت را به شکل یک سناریو خوشایند غصب می کنند. چه این نقطه غصب شده یک احتمال میلیاردی مثل برنده شدن در قرعه کشی بانک باشد، چه از ایده ارزش یابی پیروی کند که با فکر کردن به یک چیز بی ارزش تولید شده، (یک زمین در دل کویر). در هر حال چیزی که فانتزی بازنمایی می کند، نه واقعیت به شکل کلیتی از رویداد ها و شبکه ای از مناسبات، بلکه نقطه ای از سود دهی و ارزش یابی ست که بین امیال نا خودآگاه پیوند ایجاد کرده و توسط چند شرط دلبخواهی محاط شده است. این نقاط را می توان در داستان های کتاب " آن گوشه دنج سمت چپ" به صورت حفره ها و نقاط پروبلماتیک فهرست کرد. برخوردی که با پس زمینه در یک فانتزی رخ می دهد بیشتر از این قانون پیروی می کند که زمینه به صورت تصادفی شرایط، ارزشمند شدن یک کنش یا چیز را تولید می کنند و به شکلی در یک فانتزی همواره باید زمین های اطراف از قیمت افتاده و دفرمه شوند تا زمین ما ارزش افسانه ای بیابد. همین رویکرد نوعی فرایند کیفی را در سایه ایده "خواست" در متن تولید می کند. با این تفاوت که در این متون هدف یا عنصر متعالی منطقه ایست و همواره و در هر داستان تعریف و دوباره تعریف می شود.(چیزی که در داستان "می تونم دوباره ببینمت؟" به شکلی کاملاً ماهرانه انکار و یا از ریخت افتاده بروز می کند) مرکز هر داستان را بخشی از کلیت به شکل یک جهت گیری تعیین می کند.برای مثال در داستان " حالامی ذاری بخوابم؟" مرکز قصه بخشی از ماجرای سانسور شده زن است که نا گفته باقی می ماند و به همین شکل در "چشم سیاهان کیستند؟" نیز این نقطه درست در فرایندی غایب به خواست های راوی مربوط می شود یا در داستان "مسیح" نیز این مرکز عنصر رقابت برانگیز بین دو معشوقه است یا در "پل ها " که این روند به شکل استعاری مادیت می یابد پس چند نکته از همین زاویه روشن می شود که در نام مجموعه نیز قابل مشاهده است . اول این که فردیت را بر اساس کنش(جهت گیری) سوژه تعریف می کند نه شاخص های وراثتی.(یعنی تفاوت پیشین نیست و صرفاً بر اساس عملکرد و انحراف سوژه تعیین می شود)دوم جهت گیری ها چندان مخاطره آمیز و اکتیو نیستند(دنج) و سوم این که کنش همواره بر اثر نوعی اصرار غیر منطقی به تفاوت رسیده و عادت زدایی و برجسته می شود .بار دیگر به نام مجموعه توجه کنید.
