
نگاهی به: به وقت البرز
سروده: مهرنوش قربانعلی
انتشارات آهنگ دیگر
به وقت البرز چهارمین دفتر شعر مهرنوش قربانعلی بیشتر از هر چیز من را به عنوان خواننده ای پیگیر جریان های شعر امروز به این فکر می اندازد که کمابیش نفس چاپ یک مجموعه شعر با تمام مشکلات پیرامونی آن اقدامی صرفا شاعرانه است و این شاعرانگی نه به متن بلکه به جهت گیری شاعر و شاید کمی هم ناشر باز می گردد. با این وجود ما همواره با اقداماتی در سطح این کنش شاعرانه مواجهیم که به انبوهی از مجموعه های چاپ شده منتهی می شوند مجموعه هایی که نه در بر دارنده شعر، بلکه بر نام گذاری سرمایه گذار خود به عنوان شاعر دلالت دارند.
از این ها گذشته اشعار قربانعلی به سنتی از شعر فارسی باز می گردد که حیات خود را نه از پیشنهاد یک شاعر بلکه بیشتر از اتفاقی که در یک شعر افتاده بود می گیرند و جوهره این کار را با امروزی کردن عناصر درونی در چهار چوب همان پیشنهاد بسط داده به سمت امضای شخصی در ترکیب و الصاق پیرایه های آن پیش می راند. منظور من در این جا از بازگشتی به شعر وهم سبز فروغ فرخ زاد استخراج شده و این شعر را به عنوان مهد پیدایش برخی حرکت های امروزی آن به رسمیت می شناسد. اگر پیشنهادی که در وهم سبز به شعر فارسی شد را از تمام اشعار قبل و بعد فروغ کم کرده و با دقتی مضاعف بدان توجه کنیم در می یابیم که یک مولفه به صورت غالب در بر گیرنده این پیشنهاد است و آن آلودن و جسارت آلودن عناصر زندگی روزمره به متن شعر است که تا پیش از آن به این شکل حتی در آن شعر شاملو نیز تجلی نیافته بودند. استفاده شاعرانه از این عناصر در زبانی ساده و صمیمی که به وصف دوباره پیرامون خود پرداخته امکانی را به عنوان یک پیشنهاد مطرح می ساخت که بعدها در اشعار شاعران زن دیگری به خصوص در دهه هفتاد ظهور و بروز یافت. آری ترنم دلگیر چرخ خیاطی با صدای تایپ کردن و سیاهکاری مطبخ ها به « شهادت دوربین مدار بسته» * با «فلاش» و « رالی» امروزی شد توصیف گرایی ها با هاله ای از آغشتگی به تئوری های زبانیت در هم آمیخت و یک دستی لحنی محزون با پرسش و پاسخ ها و تزریق صداهای دیگر فضا و فرصت تنفس یافت.
در نگاهی جزیی تر با تکنیک های ویژه ای مواجه می شویم که شاعر را در ارایه تصاویر شاعرانه یاری داده اند با دقت بیشتر درمی یابیم که این شگردها منشی شخصی در ساخت کلیت اثر به تک تک اشعار بخشیده اند. بررسی ترکیباتی مثل جزر و مد چشم هایم / چهار طاق دریا/ خلیجی که در موهایم ادامه دارد/ جنوب دامن البرز/ پشت بادهای موسمی می لرزد / و... از نوعی آرایه، نوعی صنعت کلامی حکایت دارد که با کاربست قابل توجهی تقریبا در بیشتر بندها تکرار شده اند. این اقدام که از نوعی پیوند اقلیمی با احساسات و به نوعی انسانی کردن جغرافیا با امکانات بلاغی پرده بر می دارند در - به وقت البرز- به شکل قابل توجهی برجسته اند و این شعر بلند را با این بندها به پایان می رسانند.
گوش می خوابانم
این فلات مرا که الهه نیستم
گرم در آغوش می گیرد. ص14
مجموعه از سه دفتر با نام های به وقت البرز- شهادت دوربین مدار بسته- بیرون قاب قدم بزنیم - تشکیل شده است و از مشخصات کلی اشعار می توان به تاریخ سرایش آن اشاره کرد که پای ثابت تمام اشعار را به خود آراسته است. گذشته از این ها چیزی که در تمام کتاب موج می زند نه به جسارت و طبع آزمایی نزدیک است نه کشف و شهود در زبانی تازه. مجموعه به شکل کاملا قابل لمسی از یک محافظه کاری رنج می برد که با وجود حضور در کانون توجه منتقدان به این وجه هیچ اشاره ای نشده است. گویی نه با صداهای مختلف (توهم چند صدایی) بلکه با زمزه ای ارام واغشته به روزمرگی های ساده مواجهیم که بیش از حد زیر تیغ تاول و تفسیر رفته اند و شعر و شاعر هر دو به یک اندازه این احتیاط را در یک همدستی پنهان پذیرفته اند و با پایبندی بیش از پیش خود بدان وفادارند. شعر و شاعر کارمندان بی سر و صدای وضعیتی اند که به بهانه تند روی ها و بلند پروازی های سهم خواهانه این سو وآن سوی شاعران جوان و سکوت و به خود مشغولی و ترانه بافی و دست پاکی قدیمی ترها مجال تولید یک بدنه را مغتنم شمرده و از همین فضا استفاده بیش از بیش را برده است. با تمام احترامی که برای خانم قربانعلی و شخصیتش ایشان قائلم باید به این حقیقت اشاره کنم که دراین گیرو دار زمان مند چیزی که بعد از گذشتن نه چندان طولانی و حتی درست بعد از خوابیدن گردو غبار این نشست و برخاست های پیرامون این مجموعه از کار باقی خواهد ماند نه یک صدای اورجینال و حتی محزون از به وقت البرز بلکه دفتری اضافه شده بر قطر کاغذها و بایگانی ها و شاید در بهترین حالت چیزی در حدود اضافه شدن یک نام به کارنامه شاعر خواهد بود. شاید دوباره باید به آن جمله نیما در فضای مودب تری بازگشت و اندیشید که: غربال به دست از پشت سر می آیند. و اگر گزینشی در کار خواندن باقی باشه باشد نسخه اولیه، بسیار خواندنی و بکرتر است. شما اینطور فکر نمی کنید؟
پی نوشت *
درون گیومه ها از نام اشعار مجموعه استخراج شده است
+
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/٢۱ساعت ۱٢:۱٢ ق.ظ توسط فرهاد اکبرزاده
نظرات ()